به نام آن که دوستی را آفرید.... سلام.... سلام به تمام دوستان عزیز... نمی دونم امشب چی شده که تصمیم گرفتم بیام یه ایمیل واسه گروه بزنم.. نمی دونم...شاید به خاطر اینکه اصلا نمی تونم
دل به درس و جزوه ها و کتاب ها بدم... نمی دونم...شاید به خاطر اینکه با هر برگی که می زنم عطر و یاد خاطره های سر کلاس ها واسم تداعی می شن.. نمی دونم..شاید به خاطر اینکه با هر نگاه به جاهای خالی جزوه هام می فهمم اون موقع یا داشتم حرف می زدم یا طبق معمول شیطونی می کردم.. نمی دونم..شاید به خاطر اینکه وقتی نگام به دست خط خرچنگ قورباغه ایم می افته..می فهمم اونجا در حال چرت زدن بودم... نمی دونم... ولی اینو خوب می
دونم...که خیلی واسم سخته... سخته که باور کنم.. باور کنم که جشن فارغ التحصیلی امون ر ا گرفتیم و تموم شد......باور کنم که دارم جدا می شم.. ولی نمی
خوام... اینکه بخوای جلوی یه اتفاق را بگیری خیلی سخته... ولی من می دونم..که می تونیم.. می تونیم کلمه جدایی را خط خطی کنیم و دور کلمه دوستی را با رنگ قرمز برجسته کنیم.... یا به قول احسان خان خواجه امیری که ارادت خاصی بهشون داریم ..چون حسابی شب جشن مارا با اهنگهای قشنگشون منور کردن...: اگه دستم به جدایی برسه... اونو از خاطره ها خط می زنم.. از دل تنگ تموم آدمها از شب و روز خدا خط می زنم... و اینکه همگی یک صدا بگیم...: «جدایی واسه ی ما معنی
نداره..!!!!» ولی یه چیز را می خوام روراست بگم.. اینکه واقعا" هیچ وقت طعم تلخ جدایی را حس نکرده بودم..هیچ وقت..!!! حتی زمان دبیرستان... خّب..علتش هم معلومه.. چون بهترین دوستان دوران زندگیم را توی دانشگاه پیدا کردم و واقعا معنی مهر و محبت و دوستی را یاد گرفتم.. ولی حرف و خواسته ی من
چیه؟؟؟؟ اینکه می خوام از تمامی دوستان عزیز... اقلا یه ایمیل
واسه گروه را فراموش نکنن..حالا هر وقت شد...هر چی شد..یه حرف از خودشون یا هر مطلبی... نمی دونم...این خواسته ی من هم عملی می شه یا نه..که هر ماه یه جلسه ای دور هم باشیم... ولی اگه هم نشه...من خودم حاضرم تنهایی بیام و واسه خودم یه جلسه ای بزارم و تموم خاطراتمون.. تک تک اونها را...واسه خودم بگم و همراه اونها مثل همیشه بخندم..یا ...این بار دیگه گریه کنم...!!!!! آه..الان دلم خیلی گرفته..نمی دونم..شاید به خاطر خصوصیات تیر ماهی ها هستش...؟؟؟!!! بله..خانم نیک فرد؟؟؟؟؟؟؟ خوبه..اقلا یه همزاد دارم..که واقعا حرفهای منو درک کنه...!!!!!؟؟؟؟؟؟ خّب..الان به احتمال خیلی زیاد دوستان در حال.......... الف- تست زدن واسه ارشد هستن.. ب-واسه پایان ترم می خونن.. ج - لالا هستن... د- دَدَ هستن...!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ه-همه ی موارد و- هیچ کدام ولی امیدوارم هیچ کدومتون مثل من دلتون نگیره...  و همیشه به قول آقای جعفرزاده " شاد باشید و شادی آفرین" راستی جا داره که باز هم اینجا..از تمام زحمات نماینده ی محترم کلاس( یا به قول ما..مبصر کلاس) تشکر کنیم.. و حسابی بگم..خسته
نباشید... خداییش طی این هفت ترم خیلی زحمت کشیدید.. و در آخر کلام بگم که: دوستان عزیز.. می دونم خیلی بد
بودم..اینو قبول دارم.. خیلی اذیتتون کردم.. ولی اینکه یه خواهش دارم ازتون: آبجی کوچولوتون را ببخشید .. و عفو کنید.... ( دیگه این ایمیلم مثل اون ایمیل هام نبود که حالت کل کلی داشته باشه.....) امیدوارم هر چی هم از ایمیل بوده...دوستان ببخشن...واقعا شرمنده.... واسه همگی آرزوی موفقیت و پیروز ی و خوشبختی دارم.... در پایان هم... از احسان خان بگم..: هر چی آرزوی خوبه مال تو... هر چی که خاطره دار ی مال من... شب خوش... ساعت 1:20 نیمه شب....6/10/86 Send instant messages to your online friends http://uk.messenger.yahoo.com |