به نام حضرت حق دوستان گرامي ؛ سلام اميدوارم كه حال و احوال همگي خوب باشه ؛ همچنين ايام به كامتون و اوضاع بر وفق مرادتون باشه ( انشاالله ) اول از همه روز دانشجو رو به همه ي شما دوستانم تبريك مي گم ؛ اميدوارم كه هممون بتونيم از اين دوران خوب و زيبا
حداكثر استفاده رو بكنيم !!! آخه همونطور كه مي دونيد اين ترم هم داره كم كم تموم مي شه !! و متاسفانه تا پايان دورمون چيزي نمونه ( فقط دو ترم ديگه ) بعد از دو ترم ديگه ..........
تفريبا همه چي تموم مي شه !!! همه ي اين دوران زيبا تبديل به خاطرات خوب دانشجوئيمون مي شه !!!! بعد از اين دوران ديگه هر كسي مي ره سراغ سرنوشتش ؛ ديگه اون موقع هيچ خبري از
دانشگاه ؛ بوفه ؛ سلف ؛ سمينار ؛ كارآموزي ؛ كوئيز ؛ خنده و شادي سر كلاس ها ؛ تدريس اساتيد و ....... نيست و تنها چيزي كه
واسمون مي مونه فقط خاطراتشه !!! خاطرات خوب از درس دادن اساتيدمون خاطرات خوب و خوش كلاس هاي دكتر لطفي ؛ كلاس دكتر وكيلي ؛ كلاس هاي خوب كامپيوتر كه با دكتر دهقان داشتيم ؛ كلاس آقاي وصال ؛ كلاس دكتر مظلومي ؛ كلاس دكتر سيد حسني ؛
كلاس دكتر وحيدي !!!!! كلاس دكتر نصيري زاده ( آخ من كه حاضرم يه ترم ديگه دانشگاه بمونم و با هاشون كلاس بگيرم ) و ............... و
كلاس دكتر مروتي !!!!!!!! واقعا كه كلاسي باحال تر و جذاب تر از اين كلاس نيست دكتر هم كه خيلي ماهه ؛ خدا حفظش كنه ان شاالله خاطرات سفرهامون كه
ديگه هيچي خاطرات تهران ( اون شب باروني !!! اون پيتزاهائي كه شب آخر خورديم ؛ حل كردن جدول ته اتوبوس ؛ باخت پرسپوليس
مقابل سپاهان و كنف شدن قرمز ها مخصوصا اونائي كه قرمز بودند و رفتند ورزشگاه ؛ آواز خوندن تو ماشين تا صبح و ........... ) خاطرات شيراز ( مقاله هاي بچه ها ؛ يادش بخير چقدر بچه ها زحمت كشيدند تا مقاله هاشونو به موقع برسونن ؛ طرح انطباق ؛ اون راننده ي با ادب ؛ ياد اون شب كه تو سعديه يه رگبار اساسي
باريد ؛ ياد اون روز كه آقايون تو سرما منتظر ماشين بودند تا برند تخت جمشيد در حالي كه ... ؛ ياد اون روزائي كه قاچاقي كيفامون رو تو ماشين جا سازي مي كرديم ؛ ياد زيارت شاه چراغ ؛
ياد صفي كه واسه ي غذا تو شيراز تشكيل مي شد ؛ ياد بي نوبتي بعضي ها !!! ياد ................ ) خاطرات دوران باحال كارآموزي اي داد بيداد ؛ چقدر زود مي گذره !!! ياد لواشك هائي كه تو ميني بوس مي
خورديم و .... وكارآموزي الانمون كه قطعا خودش بعدها به خاطرات مي پيونده !! خاطرات كارگاهي كه چند وقت اخير برگزار شد ( محفل خانم دكتر ها و آقايون دكتر كه از دماغ فيل افتاده بودند ؛ oh my GOD it is a book خدانيش كه دوستان end زبان بودند ؛ كشتند
ما رو با any question خاطرات اون شب افطاري !!! در حضور آقاي دكتر و
خانم سعادت و .... هزاران خاطره ي ديگه من نمي دونم چرا امشب دارم اينا رو مينويسم !!! واقعا ياد اون روزي كه
قراره تو جشن فارغ تحصيلي شركت كنيم ؛ ناراحتم مي كنه ولي چاره چيه !!! هر دوراني تموم مي شه مخصوصا اگر دوران شيريني مثل دوران دانشجوئي باشه خب ولي نبايد ناراحت باشيم ؛ آخه هنوز دو ترم ديگه مونده !! هنوز جاي اميدي هست ان شاالله
كه تو اين دو ترم باقي مونده حداكثر استفاده رو بكنيم ولي خدائيش من كه خيلي خوشحالم دارم مديريت مي خونم ؛ چون
انصافا خيلي كلاس با مهر و صفائي داريم ؛ خودموني بگم خيلي كلاس باحالي داريم ................................................................................. بازم روز دانشجو رو به همه ي دوستان گرامي ام تبريك مي گم خب ديگه معذرت مي خوام كه سرتون و درد آوردم در پايان الهي كه همگي شاد باشيد و شادي آفرين راستي اگه از خوندن اين مطالب خسته شديد يه سر به لينك زير بزنيد التماس دعا http://j-walkblog.com/blog/docs/platform.htm
Want to start your own business? Learn how on Yahoo! Small Business. |