Search the web
Sign In
New User? Sign Up
HSMS84
? Already a member? Sign in to Yahoo!

Yahoo! Groups Tips

Did you know...
Message search is now enhanced, find messages faster. Take it for a spin.

Best of Y! Groups

   Check them out and nominate your group.
Having problems with message search? Fill out this form to ensure your group is one of the first to be migrated to the new message search system.

Messages

  Messages Help
Advanced
mahkameye elahi   Message List  
Reply | Forward Message #742 of 852 |
محکمه الهی
شاعر : خلیل جوادی
 
يه شب كه من حسابي خسته بودم
همينجوري چشامو بستــــه بودم
سياهي چشام يه لحظه سر خورد
يه دفعه مثل مرده‌ها خوابم برد
 
تو خواب ديدم محشر كبري شده
محكمه الهي بر پا شده
 
خدا نشسته ، مردم از مرد و زن
رديف رديف مقابلش واستادن
 
چرتكه گذاشته و حساب ميكنه
به بنده‌هاش عتاب خطاب ميكنه
 
ميگه چرا اين همه لج مي‌كنيد !؟
راهتونو بيخودي كج ميكنيد
 
آيه فرستادم كه آدم بشيد
با دلخوشي كنار هم جم(ع) بشيد
 
دلاي غم گرفته رو شاد كنيد
با فكرتون دنيا رو آباد كنيد
 
عقل دادم بريد تدبر كنيد
نه اينكه جاي عقلو كاه پر كنيد
 
من بهتون چقدر ماشااله گفتم
نيافريده بارك‌اله گفتم
 
من كه هواتونو هميشه داشتم
حتي يه لحظه گشنتون نذاشتم
 
اما شما بازي نكرده باختيد
نشستيد و خداي جعلي ساختيد
 
هركدوم از شما خودش خدا شد
از ما و آيه‌هاي ما جدا شد
 
يه جو زمين و اين همه شلوغي
اين همه دين و مذهب دروغي
 
حقيقتا شماها خيلي پستين
خر نباشين ، گاو و نمي‌پرستين !!!
..
از توي جمع يكي بلند شد ايستاد
بلند بلند هي صلوات فرستاد
 
از اون قيافه‌هاي حق به جانب
هم از خودي شاكي هم از اجانب
 
گفت چرا هيشكي روسري سرش نيست
پس چرا هيشكي پيش همسرش نيست
 
چرا زنا اينجوري بد لباسن
مرداي غيرتي كجا پلاسن
 
خدا بهش گفت : بتمرگ حرف نزن
اينجا كه فرقي ندارن مرد و زن
 
“يارو” كنف شد ولي از رو نرفت
حرف خدا از تو گوشاش تو نرفت
 
چشاش مي چرخه ، نميدونم چشه
آهان ، مي خواد يواشكي جيم بشه
 
ديد يه كمي سرش شلوغه خدا
يواش يواش شد از جماعت جدا
 
با شكمي شبيه بشكه نفت
يهو سرش رو پايين انداخت و رفت
 
قراولا چند تا بهش ايست دادن
“يارو” وا نستاد ، تا جلوش واستادن
 
فوري درآورد واسشون چك كشيد
گفت ببريد وصول كنيد خوش بشيد
 
دلم براي حوريا لك زده
دير برسم يكي ديگه تك زده
 
اگه نرم حوريه دلگير ميشه
تو رو خدا بذار برم، دير ميشه
 
قراول حضرت حق دمش گرم
با رشوه خيلي كلان نشد نرم
 
گوشهاي “يارو” رو گرفت تو دستش
كشون كشون برد و يه جايي بستش
 
رشوه “حاجي” رو ضميمه كردن
توي جهنم اونو بيمه كردن
 
“حاجيه داشت بلند بلند غر مي‌زد
داشت روي اعصابا تلنگر مي‌زد
 
خدا بهش گفت ديگه بس كن “حاجي”
يه خورده هم حبس نفس كن “حاجي”
 
اين همه ادم را معطل نكن
بگير بشين اين همه كل كل نكن
 
يه عالمه نامه داريم نخونده
تازه ، هنوز كرات ديگه مونده
 
نامه‌ي تو پر از كاراي زشته
كي به تو گفته جات توي بهشته
 
بهشت جاي آدماي باحاله
ولت كنم بري بهشت ، محاله
 
يادته كه چقدر ريا مي كردي
بنده‌هاي ما رو سيا مي كردي
 
تا يه نفر دور و برت مي‌ديدي
چقدر “و لا الضالين” و مي‌كشيدي
 
اين همه كه روضه و نوحه خوندي
يه لقمه نون دست كسي رسوندي
 
خيال مي‌كردي ما حواسمون نيست
نظم و نظام هستي كشكي كشكي ست
 
هر كاري كردي بچه‌ها نوشتن
مي‌خواي برو خودت ببين تو زونكن
 
خلاصه وقتي “يارو” فهميد اينه
بازم درست نمي‌تونست بشينه
 
كاسه صبرش يه دفعه سر مي‌رفت
تا فرصتي گير مياورد ، در مي‌رفت
 
قيامته اينجا ، عجب جائيه
جون شما خيلي تماشائيه
 
از يه طرف كلي “كشيش” آوردن
كشون كشون همه رو پيش آوردن
 
گفتم اينا رو كه قطار كردن
بيچاره‌ها مگه چيكار كردن !!؟
 
مأموره گفت مي‌گم بهت من الان
مفسد في الارض” كه ميگن ، همينهان
 
گفت: اينا بهشت فروشي كردن
بي پدرا !! خدا رو جوشي كردن !!
 
به نام دين حسابي خوردن اينها
كفر خدا رو در آوردن اينها
 
بدجوري “ژان دارك” و اينا چزوندن
زنده توي آتيش اونو سوزوندن
 
روي زمين خدايي پيشه كردن
خون “گاليله” رو تو شيشه كردن
 
اگه بهش بگي كلات رو صاف كن
بهت ميشگه : بشين و اعتراف كن !
 
هميشه در حال نظاره بودن
شما بگو اينا چيكاره بودن !؟
 
خيام اومد ، يه بطري هم تو دستش
رفت و يه گوشه‌اي گرفت نشستش
 
“حاجي” بلند شد ، با صداي محكم
گفت: اين آقا بايد بره جهنم
 
خدا بهش گفت: تو دخالت نكن
به اهل معرفت جسارت نكن
 
بگو چرا به خون اين هلاكي ؟
اين كه نه مدعي داري نه شاكي
 
نه گرد و خاك كرده و نه هياهو
نه عربده كشيده و نه چاقو
 
نه مال اين ، نه مال اونو خورده
فقط عرق خريده رفته خورده !!!!!
 
آدمه خوبيه ، هواشو داشتم
اينجا خودم براش شراب گذاشتم
 
 
يهو شنيدم ايست خبردار دادن
نشسته‌ها بلند شدن واستادن
 
“حضرت اسرافيل” از اون ور اومد
رفت روي چهارپايه و چند تا “صور” زد
 
ديدم دارن تخت روون ميارن
فرشته‌ها رو دوششون ميارن
 
مونده بودم كه اين كيه خدايا !!؟
تو محشر اين كارا چيه !!؟ خدايا
 
فكر مي‌كنيد داخل اون تخت كي بود !؟
الان مي‌گم ، يه لحظه ، اسمش چي بود ؟
 
اون كه تو دنيا مثل توپ صدا كرد
همون كه اين لامپها رو اخترا(ع) كرد
 
همون كه كارش عالي بود ، اون ديگه
بگين بابا ، ” توماس اديسون ” ديگه
 
خدا بهش گفت ديگه پائين نيا
يه راست برو بهشت پيش انبيا
 
وقت و تلف نكن ” توماس” ، زود برو
به هر وسيله‌اي اگر بود ، برو
 
از روي “پل” نري يه وقت ميفتي
ميگم هوايي ببرند و مفتي
 
باز “حاجي” ساكت نتونست بشينه
گفت : كه مفهوم عدالت اينه !!؟
 
“توماس اديسون” كه مسلمون نبود
اين بابا اهل دين و ايمون نبود
 
نه روضه رفته بود ، نه پاي منبر
نه “شمر” مي‌دونست چيه ، نه خنجر
 
يه ركعت هم نماز شب نخونده
با سيم ميم هاش شب رو به صبح رسونده
 
حرفاي “يارو” كه به اينجا رسيد
خدا يه آهي از ته دل كشيد
 
حضرت حق خودش رو جابجا كرد
يه كم به اين حاجي نگا نگا كرد
 
از اون نگاه‌هاي عاقل اندر
سفيه ش رو بايد بيارم اين ور
 
با اينكه خيلي خيلي خسته هم بود
خطاب به بنده‌هاش دوباره فرمود
 
شما عجب كله خرايي هستيد !!!!
بابا عجب جانورايي هستيد !!
 
“شمر” اگه بود ، “آدولف هيتلر” هم بود
خنجر اگه بود ، “روول ور” هم بود
 
حيفه كه آدم خودشو پير كنه
و سوزنش فقط يه جا گير كنه
 
مي‌گيد “توماس” من مسلمون نبود
اهل نماز و دين و ايمون نبود
 
اولا از كجا مي‌گيد اين حرفو
در بياريد كله زير برفو
 
اون منو بهتر از شما شناخته
دليلش هم اين چيزايي كه ساخته
 
درسته گفته‌ام : “عبادت كنيد”
نگفته ام : “به خلق خدمت كنيد” !!!!؟
 
“توماس” نه بمب ساخته ، نه جنگ كرده
دنيا رو هم كلي قشنگ كرده
 
من يه “چراغ” كه بيشتر نداشتم
اونم تو آسمونا كار گذاشتنم
 
“توماس” تو هر اتاق چراغ روشن كرد
نمي‌دونيد چقدر كمك به من كرد
 
تو دنيا هيشكي بي چراغ نبوده
يا اگرم بوده تو باغ نبوده
 
خدا براي “حاجي” آتش افروخت
دروغ چرا !؟ يه كم براش دلم سوخت
 
طفلي تو باورش چه قصرا ساخته
اما به اينجا كه رسيده باخته
 
يكي مياد يه هاله‌اي باهاشه
چقدر بهش مياد فرشته باشه
 
اومد ، رسيد و دست گذاشت رو دوشم
دهانش و آورد كنار گوشم
 
گفت : تو كه كله‌ات پر قرمه سبزي ست
وقتي نمي‌فهمي ، بپرسي بد نيست !
 
اون كه نشسته ، يك مقام والاست
مترجمه ، رفيق حق تعالي ست
 
خود خدا نيست ، نماينده شه
مورد اعتمادشه ، بنده شه
 
خداي “لم يلد” كه ديدني نيست
صداش با اين گوشا شنيدني نيست
 
شما زمينيا همش همينيد
اون ور ميزي رو خدا مي‌بينيد
 
همينجوري مي‌خواست بلند شه نم نم
گفت كه پاشو بايد بري جهنم
 
وقتي ديدم منم گرفتار شدم
داد كشيدم يه دفعه بيدار شدم



Thu May 15, 2008 8:21 am

m_j_jafarzadeh
Offline Offline
Send Email Send Email

Forward
Message #742 of 852 |
Expand Messages Author Sort by Date

محکمه الهي شاعر : خليل جوادي يه شب كه من حسابي خسته بودم همينجوري چشامو بستــــه بودم ...
Muhmmad Javad Jafarza...
m_j_jafarzadeh
Offline Send Email
May 15, 2008
8:21 am
Advanced

Copyright © 2009 Yahoo! Inc. All rights reserved.
Privacy Policy - Terms of Service - Guidelines - Help